دردانه زندگی ما

لحظات وصف نشدنی حضور تسنیم زندگیمون

تسنیم جان

سلام تسنیم زندگی من.. آره دخترنازم بخاژر شرایط سخت زایمان و شرایط خودت بعد از بدنیا اومدن نذر کردیم اگر مرخص بشی و بریم خونه اسم قرآنی برات بزاریم... باعنایت ویژه خدای بزرگ و ائمه اطهار(ع) شما مرخص شدین و ماهم اسمتون رو «تسنیم» یعنی«چشمه بهشتی و شراب ناب بهشت » به تأسی از آیه« وَ مِزاجُهُ مِنٰ تَسٰنیٖم ...» گذاشتیم . الهی که بحق صاحب قرآن همیشه سالم و سلامت باشی و حافظ قرآن... دخترم این چند روز ثانیه به ثانیه اش بذای ما بسختی گذشت و نگاه رحمت خدا رو هر لحظه اش حس کردیم جزییاتش رو تو همون دفتر قدیمی خاطرات خودم مینویسم ونمیخام توی این فضای قشنگ خاطرات تو بمونه... این چند روز هم مث همیشه خاله سمیه جونی خی...
26 تير 1395

یک ساعت و نیم طلایی

سلام نیکای مهربونم الهی که دورت بگردم دخترم امروز ساعت سه و چهل دقیقه اومدن بهم گفتن بیام پیشت و شیرت بدم نمیدونی چقدررررر خوشحال شدم از ساعت چهار دقیقا سینم رو گذاشتم تو دهن نازت و خیلی سریع شروع به مکیدن کردی واااای نمیدونی چ حس قشنگی بود در پوست خودم نمیگنجیدم! انگشت اشاره منو با انگشتهای نازت گرفته بودی و یه چشمی نگام میکردی و خودتو بهم میچسبوندی..‌ الهی بحق فاطمه زهرا این لحظات نصیب همه زنهای دنیا بشه و کسی حسرت نخوره... وقتی شیرمیخوردی هیچ دردی رو حس نمیکردم... یکساعت تمام از سینه چپم خوردی بعد سینه راستم رو گذاشتم حدود بیست دقیقه که خانم پرستار گفت کافیه نباید زیاد شیر بخوری منم آروم گذاشتم توی قاب شیشه ای اما شروع کردی به گری...
22 تير 1395

تولدت مبارک فرشته قشنگ ما

سلام بهترین هدیه خدا الهی فدای اون چشات بشم که تا بدنیا اومدی عین وروجک همه جارو ورانداز میکردی چقد شیرین بود لحظه دیدنت خسنگی و درد ۲۵ ساعته ای که بستری بودم رو یکجا ازدلم کند...ساعت ۱۱:۳۱ یکشنبه شب ۲۰ تیر ۹۵... تاریخی که ماندگارترین کتیبه وجودم شده خیلی سخت بدنیا اومدی اما خیلی راحت دردام رو از یادم بردی همون ثانیه بعددنیا اومدنت دکتر گذاستت رو سینم و نفس نفس زدنت بحدی ارومم کرد که با هیچی قابل وصف نبود.. خوشحالم که این زایمان رو انتخاب کردم و در حین درد ورزشکردم و بیمارستان خیلی خوبی هم شمابدنیا اومدی پرسنل عالی و مهربون با کلی امکانات و تجعیزات که موسیقی درمانی و رایحه درمانی هم برامون انجام می شد و یه یخچال بزرگ وسط سالن زایشگاه پر از...
22 تير 1395

گل یاسمون اومد خدا رو شکر

ساعت 11 و نیم شب بیستم تیرماه 1395 گل یاس ما پاهای کوچولوشو گذاشت تو این دنیا   خوش امدی به دنیا عزیزدلممم    زایمان طبیعی بود و دیرتر از وقت معین واسه همین وقتی دنیا اومدی گفتن باید چند روزی بیماستان بمونی    دکتر گفت باید 4-5 روزی همین جا باشی تا حالت خوب خوب بشه، از خدا میخوام همه ی مریض ها رو شفا بده دختر گل ما رو هم زود زود زود به بغلمون برگردونه ... الهی فدات بشم من که اینقدر عزیزی اینم عکست از چندروز بعد از زمینی شدنت گل من  خاله نوشت: برای نیکا و مامانش دعا کنید تا زودتر حالشون خوب بشه ...
21 تير 1395

لحظه شماری برای بغل کردن نازگلم

سلام بروی ماهت فرشته آسمونی من😍 الهی که فدات بشم😘 دخترم حال این روزای من اصلا وصف شدنی نیست چون دیگه به لطف خدای مهربون روزهای آخره و انشالله بزودی می بینمت و لمست میکنم😍😍😍 از طرفی هم مامانم اومده پیش مون و خیلی احساس آرامش میکنم چون وجودش برام قوت قلبه و خیلی خیلی هوامون رو داره🙏🙏 هرچی که نیلز بود برامون آورد و کلی خرید هم ازینجا کرد برای شما گل دختری😘😘 بامامان بزرگ جونی رفتیم سونوگرافی و به لطف خدا شماچرخیده بودی و وزنت هم ۲ کیلو و ۹۸۰ گرم شده بود و به قول دکتر همه چیز برای زایمان طبیعی آماده اس انشالله🙏 دکتر و ماما و حتی پزشک سونو همگی گفتن شما همه چیزت آماده اس و هرلحظه ممکنه بدنیا بیای 😍😍 دکتر گفت جای شما تو شکم مامانی حسابی تنگ ش...
3 تير 1395

با تو همه چی قشنگ تره

سلام برگ گل من دخترک نازم😍 الهی که فدات بشم نمیدونی این روزا چ حسی دارم حس نزدیکی به دیدارت.. وای خدای من ☺️😍 چیز زیادی نمونده اما با این وجود این روزها انگار سخت تر از اون هشت ماه میگذره شاید بخاطر انتظار منه برای دیدن فرشته کوچولوم که هدیه خوب خداست😭😘 وارد ماه رمضون شدیم عزیزم بهترین ماه خدا ماهی که خدای بزرگ میزبان بنده هاشه. خوشحالم که حضورت با ماه محرم آغاز شد و زمینی شدنت با ماه پربرکت رمضانه اینها تصادفی نیس مطمئنم عنایت خداست🙏 چون تو ماه محرم و صفر که آغاز شکل گیری وجود نازت بود همه جا بوی عاشورا و حس کربلایی شدن داشت و به حرمت اون ماه ها خیلی چیزا رعایت می شد و منم رعایت میکردم حالام ماه رمضون و نور علی نور... به جرات میتونم بگ...
20 خرداد 1395

پا در رکاب پله نهم و شوق دیدارت

سلامممممممم نازدونه کوچولوی من که جات تو شکم مامانی حسابی تنگ شده😄 و بزور گوله میشی و تو محوطه شکمم واسه خودت چرخ میزنی😂 وای خدای من ک چه لذتی داره این حرکاتت فدای اون دست و پای نازت بشم من نیکای قشنگم😘😍 الهی نصیب همه زنهابشه این حس🙏 دخترکم به لطف خداونگاه امام زمان و سایه ساری امام رضای مهربون وارد ماه نهم یعنی آخرین پله انتظار دیپن روی ماهت شدیم الهی هزاربار شکرخدای من🌺🙏 چند روزی خاله جون فاطمه با مهدیه جون اومدن خونمون خیلی خوش گذشت برامون کلی چیزای خوب آوردن👌👌 با تموم دقتشون هم خونمون رو یه سروسامون حسابی دادن تا آماده اومدن نازدونه مون یعنی نیکای گلم بشه واقعا دستشون دردنکنه❤️🌺 نهمین ختم قرآن روهم بلطف خدا شروع کردم و همزمان همون سو...
9 خرداد 1395

سونوی ماه هشت

سلام نازدونه من دختر گلم الهی فدای اون دست و پات بشم ک وقتی حرکت میکنی تو حریم دلم قلمبه میشه ازاول بهار همه تعطیلی جمعه ها و گاهی هم وسط هفته هارو با باباجونی و خاله هایا دایی بابایاسر رفتیم گردش و همه نقاط سرسبز و زیبا مثل میل اخنگان.سد کارده. طرقبه. پارک دریاچه وحدت. وکیل آباد . میامی وپارک ملت و... خلاصه از هرفرصتی برای گشت وگذار و تنفس هوای پاک استفاده کردیم گلم  چندروز پیش رفتم سونوگرافی شما یک کیلو و ۶۸۶ گرم بودی الهی ک فدات بشم من چشات و بینی و دست و پاتو بهم نشون داد گلکم وای چقد دلم قنج رفت برات گفت دخمل نازت با پا است و انشالله ک تا موقع زایمان بچرخه و با سرباشه که بتونی زایمان طبیعی داشته باشی منم امیدم بخداست شماهم ...
30 ارديبهشت 1395

پله هشتم همراهی....

سلام گل نازم دختر دردونه من ببخش مامانی ک خیلی کم مطلب میزارم در عوضش همه چی رو مو به مو توی دفتر خاطرات همیشگی خودم می نویسم و نوشتم. فعلا رابطه اینترنتی ندارم. دخترگلم نمیدونی چقدر جذاب و وصف نشدنیه حرکاتت که حتی از روی لباسم هم قابل لمسه.... هرچی بیشتر میگذره حس من نسبت بهت عمیق تر و وصف نشدنی تر میشه... این روزها کلاس های زایمان فیزیولوژیک رو هم میریم جلساتی که لازم بود بابایاسر هم باهامون اومد بابایی هم خیلی خیلی دوستت داره و باهات حرف میزنه و همش برای سلامتیت دعامیکنه اواسط ختم قرآن دور هشتم هستم واین یعنی تا زمینی شدنت راه کمی مونده اما برامن دیرمیگذره انگار چون خیلی دلم میخواد لمست کنم و در آغوشت بگیرم همه توکلم به خدای...
20 ارديبهشت 1395

غذای حرم

سلام بروی ماهت مروارید غلطان قلب من دخترنازم. به لطف خدای بزرگ و مهربون و همراهی شما که دلبند صبور مامانی پله های آخر رو داریم طی میکنیم ‌. حس خوب بزرگ شدنت و آرامشی که وجود نازت میگیرم اصلا قابل وصف نیست. این روزها با حضورت خیلی خوب و بانشاط میگذره حسابی حواسمون بشماست. بابایاسر مهربونت هم خیلی فکرته برات هدایای قشنگی گرفته که انشالله وقتی زمینی شدی ازشون خوشت میاد. خدای بزرگ و مهربون مث همیشه و هرلحظه حواسش بماست و مراقبمونه. هرثانیه شاکر لطف بی کران خدای بزرگ هستم و امیدوارم نعمت فرزند دار شدن رو نصیب همه آرزومندان بکنه. امروز برای نماز ظهر باهم رفتیم حرم امام رؤوف تو صحن بوی غذای حرم پیچیده بود دلم خیلی از غذای حرم خ...
27 فروردين 1395